بی پایان
این منم در جدالی بی پایان
غمنامه غمنامه من را چه کسی خواند؟؟ چه کسی فهمید ؟ تو که خود را شیعه می نامی ؟ تو که خود را فرزند من مینامی؟ تا در روز محشر زیر چتر رحمت من بیایی از باران مصیبت ها و بلاهای قیامت محفوظ بمانی به من بگو کدام غمنامه من را از جان خواندی و سوختی به آتشی که بر دل من زدند؟ فرصتی می آید ، تو دل شکسته و دست خالی قدم میگذاری بر محفل عشاق گریه میکنی و میشکنی قفل فاصلهها را نظر میکنیم به تو تو سر مست میشوی از عِطر حضور اما عِطر حضور برای چه؟؟؟ برای خودت؟ خانهات؟ همسرت؟ فرزندت؟ خانوادهات؟ خودت خودت و خودت خلاصه میشود به تووووو آیا شده غمنامه من را بخوانی و عاشقانه همه وجودت شود عشق ما اهل بیت ؟؟؟؟ سَلامُ اللهِ ما کَرّاَ اللَیالی سلام و درود خدا تا شبها تکرار می شوند وَجاوَبَتِ المثَانی و المَثالی و تارهای دوم و سوم عود باهم هماهنگ هستند عَلَی وادِی الاراکِ و مَنَ عَلَیها بر دره اراک و ساکنان آن و دارٍ بالِلوی فَوقَ الرِّمال و همچنین خانه ای در “لوی” در بالای پشته های رَمل باد. دعاگوی غریبان جهانم وَ اَدعُو بِالتَواتُرِ و التَوالی و پیوسته و مکررا این دعا را می خوانم به هر منزل که رو آرد خدا را نگه دارش به لطفِ لایزالی منال ای دل که در زنجیر زلفش همه جمعیت است آشفته حالی ز خطت صد جمال دیگر افزود که عمرت باد صد سال جَلالی تو میباید که باشی ور نه سهل است تو باید که وجود داشته باشی وگرنه ساده و کم ارزش است زیان مایه جاهّی و مالی ضرر سرمایه مقام و منصبی و مالی بر آن نقّاش قدرت آفرین باد که گِرد مه کشد خطّ هلالی فَحُبُک راحتی فی کُلِ حین محبت تو هر زمان ، مایه راحتی من است و ذکرک مونسی فی کل حال و یاد تو در هر حال ، مونس و همدم من. سویدای دل من تا قیامت مباد از شوق و سودای تو خالی کجا یابم وصال چون تو شاهی من بدنام رند لاابالی خدا داند که حافظ را غرض چیست؟ خداوند می داند که مقصود حافظ چیست ؟ وَ عِلمُ اللهِ حَسبی من سوالی و علم خداوندی ، مرا از سوال بی نیاز می کند. ...؟ اگر خواستید این غزل رو گوش کنید برید اینجا ! پ ن : این معانی هم برای اون دوستان عزیزی که در خواندن این غزل مشکل داشتن. ..؟ حافظ شاعری خاص است و به نظر من ما کمی بی لطفی میکنیم. اگر حافظ یک شاعر خارجی بود با شهرت و مهارتی شاید خیلی کمتر از این همه ما جوان ها خودمون رو میکشیم تا شعرهاش رو بفهمیم. کلی هم بهش پز میدادیم که فلان شاعرو میشناسیم و شعرهاشو میخونیم اما حافظ ... آه ما امروزه خانه های بزرگتراما ..... خانواده های کوچکتر داريم راحتی بيشتر اما ................... زمان کمتر متخصصان بيشتر اما ............. مشکلات نيز بيشتر داروهای بيشتر اما ................ سلامتی کمتر بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم خيلی کم می خنديم خيلی تند رانندگی می کنيم خيلی زود عصبانی می شويم تا ديروقت بيدار می مانيم خيلی خسته از خواب برمی خيزيم خيلی کم مطالعه می کنيم من..! این متن منو تحت تاثیر قرار داد. من..! متن طولانی اما ارزش خوندن رو داره خسته شدم از اینهمه سکوت پر سر صدا...! خسته شدم از اینهمه سکوت پر درد ...! گلویم میسوزد از شدت سکوت...! پیاله ای فقط به قدر پیاله ای سکوت نکنیم...! دلم برای تو ... صدای تو... بوی تو ... تنگ شده بیا فقط به قدر یک نفس... یک نفس یک نــفــس برای من کافیست من: صورتم به سیاهی میزند. دیگر سیلی کارساز نیست تا سرخش کنم. سیاه شده به سیاهی چشمان تو... تو: «سکوت همراه لبخند» من: میدانی مرا چگونه آتش بزنی خوب میدانی.. تو:«سکوت همراه لبخند» من: من فقط منم در تنهایی خود در سکوت بی معنا... تو:«سکوت و فقط سکوت» ذهن خسته مـــن ! دنبال واژه ای بهتر و شاید برتر واژه ها در ذهنم مسموم شدن و شاید در ذهن همه و این مرا درمــانــده کرده درمـــانـــده من: احــتــیــاج به ریــســت دارم شــدیــداْ! تو: فکر میکنی با ریست کردن ذهنت از این ویروس راحت میشی؟ من: فکری نمونده ! تنها چیزی که هست امیدِ امـــــیـــــد!!! نـــقـــطـــه سر خط تــصــمــیــمــم رو گــرفــتــه ام در این لحظه در جدال بی پایان عــقــل و قــلــبــم نـــقـــطـــه سر خط از تو مــی نــشــیــنــم چشمان دوخته بی پلک بی خستگی دوخـــــتـــــه بـــــه انـــــتـــــهـــــای راه مـــــی مـــــانـــــد مـــــی مـــــانـــــد نـــقـــطـــه نـــقـــطـــه انقدر نـــقـــطـــه میگذارم تا سر خط دهی عـــشـــق مـــن عـــقـــل مـــن چرا ! چقدر! چجور ! نمی کنم گــلــایــه بی گــلــایــه شــکــایـت بی شــکــایـت من : میترکد بر بام انتظارم بغض نشکسته این سالها هجی میکند این بغض در این لحظه است که درنگ میکنم چشم می چرخانم می گردم می گردم قول تو مردانه است به قول تو ایمان دارم در فکر شلوغ من ! یک چیز معلوم است یک چیز و آن تویی تو . غـم دنیا را در دلم ریخته اند غــم کــودکــی بــی مــادر غــم آن سـفـره بـی نان آور غــم آن مـسـافـر بـی همسفر غـم دنیا را در دلم ریخته اند غــین غـربت مـیـم مصیبت غـم دنیا را در دلم ریخته اند غــم دل شــکســتــه ای غـم چـشـم به انتظار نشسته ای غــم پــای خـسـتـه از راهـی غـم کـفـش جـامانـده در راهـی غـم دنیا را در دلم ریخته اند بی تو مثل کودکی بی مادرم گشنه لـقمه ای حرف تازه ام تــنــهــا و بــی هــمــسفــرم غــریــب مــصــیــبــت زده ام دل شــکــســتــه ام پابرهنه باز منتظر جمعه ای دیگرم

ادامه مطلب


به راه

من:
| Design By : Pichak |



